به خونمون دیگه سر نمیزنی

حتی الان که دارم میرم باز هم به خونه سر نمیزنی چرا چراااااا چرااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

اینجا رو فراموش کردی؟

دیگه به خونمون سر نمیزنی یعنی واقعاً اینجا رو فراموش کردی؟

دلم خیلی گرفته......

ادامه نوشته

امروز....

هیچ چیز مثل کنار تو بودن لذت بخش نیست عشق من

اما دوست داشتم این روز رو تو خونمون هم بهم تبریک میگفتی، مثل هر سال.....

 

می ترسم از روزی که ....

انقدر به خوبیت عادتم دادی
میترسم از روزی که تنها شم
میترسم از دوریت از زمین خوردن
جوری که مدت ها نشه پاشم
از بودنت بدجوری سر مستم
این طور عادت ها جنون میشه
آینده بی تو غم انگیزه
از هر چی میترسم همون میشه

یکم بدی کن سرد شو گاهی
تمرین این چیزا برام خوبه
بزا بدونم تنهایی بازم
یه روز در خونم و میکوبه
آماده نیستم واسه فردایی
که تو قراره حذف شی از ما
از ما فقط من باشم و عشقت
دستات بزاره دستام و تنها
آماده نیستم واسه فردایی
که تو قراره حذف شی از ما
از ما فقط من باشم و عشقت
دستات بزاره دستام و تنها

اونقدر به خوبیت عادتم دادی
معلوم نیست بعده تو چی میشم
فکر میکنم همه همینجورن
معلوم نیست بازیچه کی شم
اونقدر به خوبیت عادتم دادی
میترسم از روزی که تنها شم
میترسم از دوریت از زمین خوردن
جوری که مدت ها نتونم پاشم
از بودنت بدجوری سر مستم
اینجور عادت ها جنون میشه
آینده بی تو غم انگیزه
از هر چی میترسم همون میشه
از هر چی میترسم همون میشه

خونه ی مشترکمون

زمان داره می گذره و فرصت با هم بودنمون خیلی کمه، شاید تا چند ماه دیگه بیشترکنارت نباشم میخوام قدر این روزها و لحظه ها رو بدونیم (متأسفانه باز هم نمی تونم بنویسم چون بازهم اشکم سرازیر شدخوشحالم که یه خونه مشترک داریم، که هر بار خواستم باهات حرف بزنم بیام و تمام درد و دلهای جمع شدم رو برای عشقم اینجا بنویسم.

 

مهربونه من ازت ممنونم

سلام زندگی من، سلام همدم من، همراه من، عشق من، همه دارایی من و....

تموم شد، بالاخره تموم شد...

روزهای سخت گذشت و زندگی دوباره روال عادیش رو پیدا کرد. تو این چند ماه خیلی اذیتت کردم، خودم می دونم

اما تو مثل یه کوه، تو هر شرایطی پشتم بودی و خم به ابرو نیاوردی، بدون تمام مردونگیت و صبوریت رو دیدم، می دیدم که چه طور از حق خودت کوتاه میومدی فقط واسه اینکه من آرامش داشته باشم یه وقت فکرم درگیر نشه بدون تمام اینها رو با تمام وجودم احساس کردم و قدردانه تمام محبت هات هستم و تمام لطف و مهربونیت رو با تمام وجودم جبران می کنم.

الان دیگه نوبت منه که وظیفه ی همسریم رو به نحو احسن انجام بدم با تمام وجودم همه جوره در خدمتتم ازت یه دنیا ممنونم بابت همه چیز

دوست دارم همه دنیای من

خداحافظ

ادامه نوشته

دیگه نمی نویسم

فـکر کنم کلاً خونه عشقمون یادت رفته.

منم دیگه نمی نویسم اینجا عزیزم

آرامش در راهه

روزها یکی بعد از دیگری میگذره، کمتر از یک ماه دیگه،این روزهای سخت تموم میشه و بر می گردم به زندگی عادی، امیدوارم که بعد از این همه عذاب، این روزها خیلی خوب به تموم بشه. دوست دارم برگردم به زندگی عادیمون

چرا واسم نمی نویسی

اینجا خونه ی عشق من و توئه زندگی

شایدخاطرات بیشتر از یک سالمون تو اینجا پاک شد،‌اما تمام این خاطرات تو قلب و ذهنمون حک شده.

ازت می خوام به خونه برگردی و دوباره نوشتن رو شروع کنی

عشقم من ازت معذرت می خوام انقدر بی ادب شدم اما گریه ام گرفت واسه این مجبورم این پست رو بزارم

مدیریت سایت بلاگفا: خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیلی بی شعوریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

ما با تمام عشقمون اینجا یه عالم خاطره نوشتیم، تمام زندگیمون رو اینجا قسمت کردیم، خاطراتمون، لحظات خوب و بد، احساسمون.... اما فقط  خاطرات سال 92 مونده، واقعاً نمی دونم چی بگم.

:(

یــــــــــــعـنی واقــــــــــعاً خونه ی عشقمون رو کلاً فراموش کردی؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آقامون به خونه ی عشقمون دیگه زیاد سر نمیزنه ها.

درسته امروز دیدمت ولی اینجا خونه ی مشترکمونه، می دونم سرت شلوغه (مثل من) اما دوست دارم هر از چندگاهی یه سر به خونمون بزنی حتی شده یک کلمه بنویسی دوست دارم.

دلم عروسی خواست

یه لحظه دلم خواست عروس بشم و تو داماد  و من رو ببری به خونه ی خودت واسه همیشه.

خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيلی دلم خواست.

زندگی من، من محبتی نکردم فقط سعی کردم وظایف زنانه خودم رو به عنوان همسرت در حد توانم انجام بدم.

من هم از تو بابت حضورت، مردونگیت و حمایت هات واقعاً قدردانی می کنم.

بدون همیشه تو قلب منی

سال جدید

سلام زندگی

یک سال دیگه رو با هم شروع کردیم

چون با تلفن و حضوری بهم دیگه تبریک گفتیم اینجا کلاً‌یادمون رفت

سال نو رو به عشق خودم تبریک می گم امیدوارم سالی سرشار از عــــــــــــــــــــشق هم، همراه با سلامتی و آرامش و پر ا زموفقیت  (کـــــــــــــــــــــــــــــنار هم)‌داشته باشیم.

دوست داشتم قبل رفتنت سال نو رو اینجا بهم تبریک می گفتی

دلم تنگ روزهای عادیه زندگیمونه

دلم تنگ شده...

واسه روزهایی که میومدی دنبالمو می رفتیم آ... یه چایی یا سیب زمینی یا.... می خوردیم

واسه عصرهایی که می رفتیم جیگرکی (با خیال راحت و بدون فکر و خیال)

واسه وقتهایی که میرفتیم برج میلاد

واسه آخرسالهایی که همیشه تو اسفند یه برنامه ی گشت و گذار داشتیم

واسه دربند، واسه توچال و....

واسه روزهــــــــــــــــــای عــــــــــــــــــادی،‌ بــــــــــــــي دغــــــــــدغه، بـــــــــی استرس و پـــــــــــــــــــــــــــــــــر از عشق و آرامش تنگ شده

کجایی زندگی؟

زندگــــی، خیلی وقته به خونه سر نمی زنی ها!! تو مرد این خونه ای هر چقدر هم سرت شلوغ، یه هر از چندگاهی یه سری به خونمون بزن

منتظرم این روزها تموم بشه و اوج احساست رو نثارم کنی.

بدون همیشه کنارتم عشق من

تا ابد تو تنــــــــــــــــــــها عشق منی


انقدر احساساتم الان زیاده که احساس می کنم تازه همین الان عاشق شدم...

خیلی از دوست داشتن ها هر روز که ازش میگذره، کمرنگ و کمرنگتر میشه، یه ضرب المثلی هست میگه تب تند عرقش زود در میاد...

من و تو: من و تو، یه روزی باهم آشنا شدیم، بدون هیچ تبی، هر روزی که گذشت بیشتر و بیشتر مطمئن شدیم که ما برای هم آفریده شدیم، یه وقتی به خودمون اومدیم که دیگه نفسمون به نفس هم بند شد و این عشق هر روز بیشتر از دیروز عمیق و عمیق تر شد اونقدر که هر لحظه احساس می کنم دقیقاً تو همین لحظه عاشق شدیم...

با تمام وجودم عشق ات رو فریاد میزنم و هر روز رو روز عشق میدونم روزی که باید به تو عشق بورزم و با تمام وجود بهت بگم که می پرستمت...

من عاشقم، عاشق تو، و تا ابد عاشقت خواهم موند...

عشق من الان كه بهت پيغام دادم كه ديشب خيلي بد بود احساس مي كردم دارم تنها ميخوابم و ازت سوال كردم تو چي؟ درك مي كني چه احساسي داشتم؟ بهم گفتي به خونه سر بزنم، شايد باورت نشه لحظه اي كه پستت رو خوندم چشمام پرشد چون دقيقاً احساس من رو بيان كرده بودي و من نمي دونستم

هرشب درسته كه جسمهامون از هم دورن ولي وقتي تو اتاق خودم هستم احساس مي كنم تو آغوش تو خوابيدم، ولي غير از اين احساس مي كنم يه چي گم كردم، درست مثل ديشب كه وقتي الان پستت رو خوندم فهميدم واقعا تمام احساساته ما باهم درگيره...

عشق من خوشحالم كه امشب تو آغوشت ميخوابم، فقط اونقدر تو آغوشت فشارم بده و نوازشم كن كه كمبودهاي ديشبمون جبران بشه

بي نهايت دوست دارم، بي نهايت....

آرامش من= آغوش تو


ادامه نوشته

همیشه کنارتم


ادامه نوشته


ادامه نوشته

عشق به رسوا شدنش می ارزد


ادامه نوشته

دلم مي خواد واسم يه چي بنويسي، امكانش هست؛)


آره مقصر فقط منم عشقم خودم این رو می دونم، باید بیشتر فکر می کردم و دقت می کردم

راسته که عشق چشم آدم رو کور می کنه، من فقط خواستم کنار تو باشم، فقط خواستم با تو باشم، خواستم تنهات نزارم ولی....

من رو ببخش عشق من

مردِ من، تو اين چند روز واسه امتحانات و درگيري هاي استرس، اون طور كه بايد كنارت نبودم و جز اذيت واست چيزي نداشتم.

ولي تو بدون كوچكترين گله اي، فقط كنارم بودي و حمايتم كردي، من حضورت رو با تمام وجودم احساس مي كردم و با تو آرامشم رو پيدا مي كردم...

تموم شد، اين چند روزه سختم گذشت و من با يه عالمه عشق، يه عالمه احساس، يه عالمه دلتنگي، اومدم و خودم رو تو آغوشت غرق كردم و باهم يه روز فوق العاده ي ديگه رقم زديم.

 حسودیم شد :((