عشق من الان كه بهت پيغام دادم كه ديشب خيلي بد بود احساس مي كردم دارم تنها ميخوابم و ازت سوال كردم تو چي؟ درك مي كني چه احساسي داشتم؟ بهم گفتي به خونه سر بزنم، شايد باورت نشه لحظه اي كه پستت رو خوندم چشمام پرشد چون دقيقاً احساس من رو بيان كرده بودي و من نمي دونستم
هرشب درسته كه جسمهامون از هم دورن ولي وقتي تو اتاق خودم هستم احساس مي كنم تو آغوش تو خوابيدم، ولي غير از اين احساس مي كنم يه چي گم كردم، درست مثل ديشب كه وقتي الان پستت رو خوندم فهميدم واقعا تمام احساساته ما باهم درگيره...
عشق من خوشحالم كه امشب تو آغوشت ميخوابم، فقط اونقدر تو آغوشت فشارم بده و نوازشم كن كه كمبودهاي ديشبمون جبران بشه
بي نهايت دوست دارم، بي نهايت....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 0:36 توسط عشق تو
|